از برای تو

دوشنبه 30 خرداد 1390 08:01 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ، از دل برآمده ،




از برای تو این قلم در دستانم جای گرفت
رسیدن به تو، برای تو بودن توست
آری تو یکتایی
یکتایی برای توصیف تو
چه کوچک می نماید
هنگام وصال چه شیرین است
بیا دستانم را در دستانت بگذارم
بیا دیواری بکشیم بین ما و زمانه
چشم ندارد زمانه تا نزدیکی ما را ببیند
آه! باز هم آه
نمی دانم در تمام حرفهایم ،آه برقرار است
شاید آه زیباترین توصیف باشد برای
حال چون منی که تو در کنارش نیستی
 و من با خیال تو عشق بازی میکنم
آه باز هم خیال برای هیچ
برای نبودن تو در کنارم
کی این دیوار را ریختی؟!
زمانه باز هم ما را چشم کرد
آه!!!!!!!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 خرداد 1390 08:22 ب.ظ

افسوس

دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 06:40 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: از دل برآمده ، بی معنایی مانند شعر ،


در ادامه شعر آمده است
:

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 06:45 ب.ظ

.

چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 10:42 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: از دل برآمده ، بی معنایی مانند شعر ،



ردپای مرا پاک کنید
بگذارید گردگیری کنم
این جهان را از اثرم
پاره پاره کنم
این ورق تنم را
خدا اجازه هست!!!
.
.
.
دنیا!
من ایستگاه خدا پیاده می شوم!!!
کرایه اش چقدر میشود؟زندگیم؟
بفرمایید!!!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 10:47 ب.ظ

دلتنگ

سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 10:14 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: از دل برآمده ، بی معنایی مانند شعر ،




دل تُنگی من شکست
دلتنگی به سراغم آمد
اشکها برای ندیدن رویت
مجالی برای بغض نمی گذارند
کاش دستهایم در دستهایت
نگاهم در نگاهت
چهر به چهره
نشانی از ابدیت می داشتند
 این ورق از گریه هایم سر شار شد
پس دیگر قلم را یارای همراهی نیست
تنها آخرین حرفم
دل تُنگی من شکست..........



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 10:19 ب.ظ

دربه دری

چهارشنبه 31 فروردین 1390 12:51 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ، از دل برآمده ،



مرزهای در به دری رامی شکنم
خواستم برای همیشه او را نبینم
نمی شد؟آری نمی شد
این سرنوشت من است
در به دری
وای امان از او
گرفتار گیسوانش شده ام
گرفتار آن برق،آن نگاه
اما نه به خواست او
آری این سرنوشت من است
در به دری




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

....

چهارشنبه 31 فروردین 1390 12:45 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ، از دل برآمده ،


عقل بس کن
                  تا به کی فرزانگی
یار را بینی چشم
                 تا به کی بیگانگی
بس عبث کاری نکن
                تا به کی درماندگی
خویش را از بن بکن
                تا به کی خویش بالندگی
دل را به دریا زن همی
               بهترین است این دیوانگی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سهم من

چهارشنبه 31 فروردین 1390 12:41 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ، از دل برآمده ،



سهم من از زندگی کردن تنها :
تنها،زندگی کردن است
آری
تنها زندگی کردن است




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قضا و بلا

دوشنبه 29 فروردین 1390 08:45 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: از دل برآمده ، بی معنایی مانند شعر ،


سنگی به شیشه ای خورد
شیشه شکست
مادر گفت:قضا و بلا بود
پس شاید دل شکسته من نیز
قضا و بلا باشد
قضا و بلای دلی از سنگ!!!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 29 فروردین 1390 09:00 ب.ظ

به یاد تو

سه شنبه 23 فروردین 1390 07:04 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ، از دل برآمده ،



به یاد تو بر شیشه مه گرفته انتظار تصویری از صورتت می کشم
کاش زمان خداحافظی قطره ای اشک می ریختم
 تا در فراقت این آسمان این چنین گریان نباشد
کاش رویت را می بوسیدم
کاش دست در دست بودیم
کاش هیچکس ما را نمی دید جز خدا
کاش....
به یاد تو.....





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آن زمان که تو در آغوشم بودی

دوشنبه 22 فروردین 1390 01:38 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: از دل برآمده ، بی معنایی مانند شعر ،



تو در آغوشم آرام می گرفتی
سر بر روی سرم
خسته از زمانه در لبخند صورتت گم میشد
دستان گرمت در دستانم نشان ابدیت داشت
چه آرام بودیم تو در آغوش من و من در آغوشت
چه لبریز بودیم تو در من و من در تو
زمان جدایی از تو را برگزیدم :هرگز!!!!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 22 فروردین 1390 01:42 ب.ظ

زمانه

شنبه 13 فروردین 1390 09:20 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ، از دل برآمده ،


دهان دختر زیبا تهی ز دندان است
کس نمی داند این شکسته دندان بهای یک نان است
و هیچ کس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر فریاد بر آورده اند چرا سیمان نیست؟
کس نمی داند چرا ایمان نیست
و روزگاری شده است که در آن جز انسان هیچ چیز ارزان نیست...!!!


نویسنده:ناشناس



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

چشمان بارانی

دوشنبه 8 فروردین 1390 10:25 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ، از دل برآمده ،


در حسرت چشمان بارانیم خواهی ماند
                              آن زمان که که دست در دست دیگر داری
                              آن زمان که خنده هایتان گوش فلک را کر می کند
در حسرت چشمان بارانیم خواهی ماند
                              آن زمان که در آغوش من در آغوش دیگری هستی!!!!
                              آن زمان که جسمت با من ولی روحت....
آه!تمام ورق را خیس گریه کرده ام!
اما تو در حسرت چشمان بارنیم خواهی ماند!!!!!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بهار

پنجشنبه 26 اسفند 1389 06:03 ب.ظ

نویسنده : راضیه معینی
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ،

میان بقچه زمین

همیشه یک صدای خوب

یک طلوع تازه هست

که دست های سخت هر درخت

وچشم های هر پرنده مهاجری در انتظار اوست

و دیدنش

اگر چه بارها و بارها

ولی درست مثل خنده ای دوباره تازه است

و راه او

در امتداد راه سبز جویبار

درون قلب دانه ای به زیر خاک

کنار من کنار تو

و نام او

بهار...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 اسفند 1389 06:15 ب.ظ

شعری از یکی از دوستداران حسین پناهی (روحش شاد)

چهارشنبه 25 اسفند 1389 05:55 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ،
ازآجیل سفره عید

چند پسته لال مانده است

آنها که لب گشودند؛خورده شدند
...
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند


دندانساز راست می گفت

پسته لال ؛سکوت دندان شکن است




من تعجب می کنم

چطور روز روشن

دو ئیدروژن

با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند


وآب ازآب تکان نمی خورد




بهزیستی نوشته بود


شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد

شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد

پدر یک گاو خرید

و من بزرگ شدم

اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت

جز معلم عزیز ریاضی ام


که همیشه میگفت

گوساله ، بتمرگ







با اجازه محیط زیست

دریا، دریا دکل می‌کاریم

ماهی‌ها به جهنم

کندوها پر از قیر شده‌اند

زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند

تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند

چه سعادتی

داریوش به پارس می‌نازید

ما به پارس جنوبی



رخش،گاری کشی می کند

رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد

سهراب ،ته جوب به خود پیچید

گردآفرید،از خانه زده بیرون

مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند

ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد


وای

موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند




صفر را بستند


تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان


ما از درون زنگ زدیم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 اسفند 1389 06:07 ب.ظ

دلنوشته ای از یک دوست

سه شنبه 24 اسفند 1389 12:24 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: از دل برآمده ، بی معنایی مانند شعر ،
در رویای خیسم
عطر دل انگیز تورا می جویم
باز هم بیدار شدم در تنهایی باز هم بازهم من هستم و خدا و.......شاید تو
وچه زیباست حس غریب "بودن"
باید رفت از این وادی بی تو بودن
پس میروم که نباشم تا بمانم و همواره بخوانم:
او که در تنها ترین تنهاییم، تنهای تنهایم گذاشت،
کاش در تنها ترین تنهاییش، تنها کس تنهاییش، تنهای تنهایش.... نذارد


نویسنده:مهدی اقبالی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic