بهار

پنجشنبه 26 اسفند 1389 06:03 ب.ظ

نویسنده : راضیه معینی
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ،

میان بقچه زمین

همیشه یک صدای خوب

یک طلوع تازه هست

که دست های سخت هر درخت

وچشم های هر پرنده مهاجری در انتظار اوست

و دیدنش

اگر چه بارها و بارها

ولی درست مثل خنده ای دوباره تازه است

و راه او

در امتداد راه سبز جویبار

درون قلب دانه ای به زیر خاک

کنار من کنار تو

و نام او

بهار...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 اسفند 1389 06:15 ب.ظ

شعری از یکی از دوستداران حسین پناهی (روحش شاد)

چهارشنبه 25 اسفند 1389 05:55 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ،
ازآجیل سفره عید

چند پسته لال مانده است

آنها که لب گشودند؛خورده شدند
...
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند


دندانساز راست می گفت

پسته لال ؛سکوت دندان شکن است




من تعجب می کنم

چطور روز روشن

دو ئیدروژن

با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند


وآب ازآب تکان نمی خورد




بهزیستی نوشته بود


شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد

شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد

پدر یک گاو خرید

و من بزرگ شدم

اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت

جز معلم عزیز ریاضی ام


که همیشه میگفت

گوساله ، بتمرگ







با اجازه محیط زیست

دریا، دریا دکل می‌کاریم

ماهی‌ها به جهنم

کندوها پر از قیر شده‌اند

زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند

تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند

چه سعادتی

داریوش به پارس می‌نازید

ما به پارس جنوبی



رخش،گاری کشی می کند

رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد

سهراب ،ته جوب به خود پیچید

گردآفرید،از خانه زده بیرون

مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند

ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد


وای

موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند




صفر را بستند


تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان


ما از درون زنگ زدیم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 اسفند 1389 06:07 ب.ظ

دلنوشته ای از یک دوست

سه شنبه 24 اسفند 1389 12:24 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: از دل برآمده ، بی معنایی مانند شعر ،
در رویای خیسم
عطر دل انگیز تورا می جویم
باز هم بیدار شدم در تنهایی باز هم بازهم من هستم و خدا و.......شاید تو
وچه زیباست حس غریب "بودن"
باید رفت از این وادی بی تو بودن
پس میروم که نباشم تا بمانم و همواره بخوانم:
او که در تنها ترین تنهاییم، تنهای تنهایم گذاشت،
کاش در تنها ترین تنهاییش، تنها کس تنهاییش، تنهای تنهایش.... نذارد


نویسنده:مهدی اقبالی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

رویا

دوشنبه 23 اسفند 1389 11:08 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ، از دل برآمده ،

در رویاهای خیسم

ردپای گل آ لود تو مانده است

باز هم خوابت را در بیداری می بینم

آن هنگام که دست در دست به فراسوی خواهیم رفت

من ، تو و خدا ....

اشکهایم روی گونه های خیسم جایی برای خود نمی یابند و بر زمین می افتند

چشمانم در پی بازگشت تو بر در

کاش در را باز می کردی

کاش رویاهای خیسم

پایانی نگیرند

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

صدای پای دل

یکشنبه 22 اسفند 1389 03:44 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ، از دل برآمده ،




صدای  پای تپش های دلم خواهان شنیده شدن

مستی و هجران و بی خود شدنم خواهان دیده شدن

هجرانت را به وصالت می بخشم

عطای دیدنت را به لقایت می بخشم

آه که این را خوب میدانم

با بودنت خود را میرانم

این هجر ، دل خواست من است 

 بودنت ، دل کاست من است

این نه این است که گویم

نخواهمت و تو را نجویم

بل، ز بودنت آتشم خاموش

گویی پس آن شور و اشتیا ق دوش؟

چون عاشقم درد هجرانت را کشم بر دوش

این سخن را همی فرا ده گوش

عاشقی وصف هجران تو

دلی که میبینی حیران تو

عشق را با هجر معنا دادند

هجران کشیده را ماوا ندادند

آغوش تو مدهوشم  سازد

باشد که عشقت را فراموشم سازد

عشق و جنون در هجران

به ز هم آغوشی و نسیان

صدای پای تپش دلم خواهان شنیده شدن

مستی و هجران و بی خود شدنم خواهان دیده شدن

 

 

 

 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اعتراض

دوشنبه 9 اسفند 1389 06:10 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: از دل برآمده ،



در ها را باز کنید،بگذارید هوای تازه بیاید درون
نفس ها در سینه حبس،چرا نمی گذارند نفس بیاید بیرون
در این سرزمین ناهموار انسانیت،چه عبث در پی حس آدمی بودن میگردم
وای بر شما که نام دارید ادمی ولی در باطن...
برخیزید بنوازید موسیقی احساس را،جاری کنید در جویبار زندگی حس زنده بودن را
باغ بی برگی را دیگر موسم بهار فرا نرسیده است؟
درها را باز کنید
درها را بازکنید ،بگذارید بهار انسانیت بیاید درون
آه،نفس ها را آزاد کنید بگذارید فریاد ها بیایند برون!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خون و لاله

دوشنبه 9 اسفند 1389 06:06 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ،



مثل باد مثل ژاله مثل خون.   می تپم در دشت های لاله گون
اشك هایم امانم برده اند.   لاله ها ... وای .... لاله ها مرده اند
سرمه چشمم خون یار من. شد هر شب گریه كردن كار من
در فراقت ای عزیزم مرده ام. در چه شبهای بی سحر سر برده ام
از گناه بی گناهیت منم آتش گرفت. شعله ها بر دامان سیاوش گرفت
عشق ما خواهد ماند در یاد ها. مسپارم این گفته را به بادها




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 اسفند 1389 06:09 ب.ظ

شعر بی محتوا

دوشنبه 9 اسفند 1389 05:58 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ،



آسمان دیگر بوی دیروز نمیدهد
میخوام دفتر خاطراتم را پاره کنم
درد من بی دردی ست
داویی نیست تا آن را چاره کنم
ای وای دیگه نمی دونم چی بنویسم
مجبورم ورقم را دوباره پاره کنم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو