بی بهونه

شنبه 23 مرداد 1389 05:18 ب.ظ

نویسنده : راضیه معینی
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ،
 
     چه بی بهونه از تو دل خریدم
چه بی بهونه از تو دل بریدم
چه بی بهونه دنیامو بی تو ساختم
        چه بی بهونه من زندگی رو  باختم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 مرداد 1389 05:33 ب.ظ

وفا

شنبه 23 مرداد 1389 12:45 ب.ظ

نویسنده : راضیه معینی
ارسال شده در: از دل برآمده ،
گفته بودم که دوستت دارم
 باز هم میگویم
 و همیشه نیز دوستت خواهم داشت
اما
تو مرا ترک کردی
  اشکهایم را دیدی و هیچ نگفتی
پس من نیز میروم
از تو وفا ندیدم
تو نیز از روزگار مخواه وفایش را



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 مرداد 1389 12:55 ب.ظ

بای

پنجشنبه 21 مرداد 1389 05:55 ب.ظ

نویسنده : راضیه معینی
بچه ها اگه منو دیگه ندیدین حلال کنید...
 اگر بار گران بودیم رفتیم
اگر نا مهربان بودیم رفتیم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

؟؟؟

پنجشنبه 21 مرداد 1389 05:46 ب.ظ

نویسنده : راضیه معینی
ارسال شده در: زمانی بیشتر! ،
بچه ها بگید امروز چی دیدم؟
 یه ... سوار یه پژو 607 مشکی متالیک فول اسپرت
باورتون میشه؟
به نظرتون از کدوم جنگلا فرار کرده؟
چرا مسئولین به فکر سلامتی مردم نیستن؟
نمیگن ممکنه به بچه ها پیرمردا وییر زنا صدمه بزنه؟
نمیگن ممکنه حق خیلی ها رو بخوره؟
نمیگن ممکنه یه ملتو به نابودی بکشه؟
آخه ما چرا باید توی همچین کشور گل و بلبل همچین مسئولای
بی فکری داشته باشیم؟؟؟




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 مرداد 1389 05:57 ب.ظ

وصیت نامه زیبا و دلنشین حسین پناهی

پنجشنبه 21 مرداد 1389 05:19 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: زمانی بیشتر! ،
حسین پناهی را میشناسید؟شاعر و بازیگر بود.همیشه دوست داشت نقش دیوانه ها را بازی کند چون به قول خودش درد کمتری دارند.این وصیت نامه زیبا و خواندنی برای اوست.



قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم.

به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

هی ی ی...

چهارشنبه 20 مرداد 1389 05:55 ب.ظ

نویسنده : راضیه معینی
ارسال شده در: از دل برآمده ،
چند روزه حالم خوش نیس،دلم گرفتست،هیچی به نظرم نمیاد که بنویسم
 دیروز یکی از دوستام بهم گفت از خاطرات دانشگاه و خوابگاه بنویس از ما بنویس.
واقعا یادش بخیر چه روزایی بود، چقد میخندیدیم،
دوست خوب جدا نعمت بزرگیه،
اما حالا هیچکدوم از اونا کنارم نیستن...
 حال ندارم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

انتظار

سه شنبه 19 مرداد 1389 09:58 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ،
در پشت پنجره انتظار به دیدنت نشستم
در دوریت تمام صورتم را خستم
نمیدانم در این نزدیکی یا دوری
تو نیستی و من تو را هرگز ندیدم
نمی دانم چرا نادیده عاشق هستم
اما هنوزم
.....در پشت پنجره انتظار به دیدنت نشستم.....



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

متن سنگ قبر بزرگان

سه شنبه 19 مرداد 1389 09:56 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: زمانی بیشتر! ،
متن سنگ قبر پروین اعتصامی:
آنکه خاک سیه اش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است


متن سنگ قبر فروغ فرخزاد:
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من م
ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


متن سنگ قبر کوروش کبیر:
ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی
میدانم خواهی آمد
من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم
بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر


متن سنگ قبر فریدون مشیری:
سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین
گر مرا می جویی
سبزه ها را دریاب با درختان بنشین


متن سنگ قبر بابک بیات:
سکوت سرشار از ناگفته هاست


متن سنگ قبر خسرو شکیبایی:
در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد


متن سنگ قبر حافظ:
بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود


متن سنگ قبر شاپور:
قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست......


متن سنگ قبر سهراب سپهری:
به سراغ من اگر می آیید
نرم وآهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من


متن سنگ قبر منوچهر نوذری:
زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی
چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی


متن سنگ قبر وینستون چرچیل:
من برای ملاقات با خالقم آماده ام
اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست


متن سنگ قبر اسکندر مقدونی:
اکنون گور او را بس است
آنکه جهان اورا کافی نبود


متن سنگ قبر نیوتن:
ظبیعت وقوانین طبیعت در تاریکی نهان بود
خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید.....
وهمه روشن شد


متن سنگ قبر لودولف کولن(ریاضی دان):
3.141562353589793238462633862279088


متن سنگ قبر فرانک سیناترا(بازیگر و خواننده):
بهترین ها هنوز در راهند....
انسانهای بزرگ واقعا" بزرگند


متن سنگ قبر ویرجینیا وولف(نویسنده):
در برابرت خود را پر میکنم از فرار نکردن






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شرط آدمیت

سه شنبه 19 مرداد 1389 09:50 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: داستان ، از دل برآمده ،
فرشته با خدا گفتگو میکرد:"نمیدانم چرا انسان را آفریدی؟مگر نمی دانستی چه میشود؟عقل در او خلاصه میشود.ظلم در او معنا میگیرد.مگر عقل و ظلم مقابله هم نیستند؟پس چرا آدم متلاشی نمیشود؟مگر در او چیست که دوام می آورد؟مگر او را چه کرده ای؟مگر نمی بینی که ظلم بر عقل او چیره خواهد شد؟چرا او را نمی میرانی؟"
خدا پاسخ داد:"در او چیزی قرار دادم تا عقل و ظلم را کنترل کند،بتواند آرزوهای سفید یا سیاه داشته باشد ،بتواند با وجود عقل و ظلم امید به زندگی داشته باشد ،بتواند چشمهایش را ببندد و سفیدی و سیاهی را حس کند، بتواند بی بال پرواز کند، بتواند مانند آبشار لبریز از احساس شود، بتواند مانند آب روان باشد،بتواند..."
فرشته چشمانش گرد شده بود،در خودش نمیگنجید،شوق تمام وجودش را گرفته بود، دیگر طاقت نیاورد. حرف را قطع کرد:"آن چیست؟" خدا پاسخ داد:"آن چیز از جنس توست!نه البته از تو هم برتر است.آن ((شئی))نیست!بلکه برتر است!" فرشته پرسید:"من هم میتوانم داشته باشم؟" خدا پاسخ داد :"آن وقت تو هم آدم میشوی!" فرشته گفت:"میخواهم آدم شوم!" ...
خدا آن را به فرشته داد.فرشته دیگر فرشته نبود ،آدمی بود که فریاد میزد:"دل،من دل دارم..."



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مناجاتی با او

یکشنبه 17 مرداد 1389 09:04 ب.ظ

نویسنده : راضیه معینی
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ، خدایی بودن ،
و اینک شاعر بزرگ قرن 15،محمود رضا معینی
 به افتخارش کف مرتب:

مناجاتی با خدا

دستانم به سوی تو،به سوی بارگاه
اما چه کنم؟نمی رسد به تو،دستان کوتاه

چشمانم در پی روی دیدنت
گوشهایم خواهان شنیدنت

ولیک حجاب هایی در برند
چشم و گوشم،همه کور و کرند

پاهایم به سویت
لیک راه نبرند به کویت

ناگه ندا ز عرش برخاست
که دل،خانه ماست

ره به کجا می بری!
آنگاه که تو در بری

ما ز رگ گردنت نزدیک تریم
تو گمان بری ز ما دوری،که ما دربریم

دل بشوی و زیبنده کن
خود را به ما بیننده کن

ناگهان دلم رامش گرفت
ریشه های شکّم آتش گرفت





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عروسک کوکی

یکشنبه 17 مرداد 1389 07:53 ب.ظ

نویسنده : راضیه معینی
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ،
میتوان همچون عروسکهای کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
میتوان در جعبه ای ماهوت:
با تنی انباشته از کاه ،
روز و شب در لابلای تور و پولک خفت
میتوان با هر فشار کوچک دستی
ناگهان فریاد کرد و گفت:
(( آه ، من بسیار خوشبختم! ))



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نرم نرمک اینک میرسد بهار ******** خوش به حال روزگار

شنبه 16 مرداد 1389 04:56 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
دیشب داشتم تلویزیون میدیدم که یهو وسط تبلیغات دعای ماه رمضون پخش شد .شاید بگم چه خوب که ماه رمضون داره میاد دروغ بگم.اما با طولانی بودن روز و گرمای شدید ،فک کنم ماه رمضون امسال یه حال و هوای دیگه داشته باشه که من خودم تا حالا تجربش نکردم.
ولی جدی جدی ماه رمضون داره میاد!!!!!!!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

علی

شنبه 16 مرداد 1389 12:01 ق.ظ

نویسنده : راضیه معینی
ارسال شده در: زمانی بیشتر! ،
علی نیامد که فقط علی باشد،آمد که علی بودن را بیاموزد و
علی رفتن را...
(خودم)



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 16 مرداد 1389 02:18 ب.ظ

افسوس

جمعه 15 مرداد 1389 07:25 ب.ظ

نویسنده : محمود دل شکسته
ارسال شده در: از دل برآمده ، زمانی بیشتر! ، بی معنایی مانند شعر ،
باید بگم این شعر رو بعد از خوندن مطلب پایین گفتم که زیاد هم بی ربط به هم نیستن!!!!!




ردپای خیس باران بر پنجره
آتشی اندر گلو و حنجره

فریاد من از بیداد زمان است
آتشم ز بدکاری این وآن است

ولیک هیچ نگویم و در دهان بستم
زین عذاب با ناخن صورت خستم

فریاد سکوتم را زمانه نشنید
اما سکوت فریادم را او فهمید

زین سکوت ،زمانه سود برد
جوانیم را ز دستم زود برد

ناگه به خود آمده فریاد زدم،زمانه خندید!
گفتم:ای مردم،چرا چشم و گوش ز حقیقت بندید

این حقیقت است،زمانه بی وفاست
تظاهر میکند این فانی که بی ادعاست!!!
عمرتان را میگیرد در ازای چه؟ بیهوده!
وانگاه شما در خوابید آسوده

ز فریادم ، هیچ نجنبید!!!
باز این زمانه بود که خندید

زمانه ناگاه به سویم حمله برد
جسم و جانم ،فی الجمله برد





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 15 مرداد 1389 10:02 ب.ظ

خرد سال بی نوا

جمعه 15 مرداد 1389 12:56 ب.ظ

نویسنده : راضیه معینی
ارسال شده در: بی معنایی مانند شعر ،
کو به کو از دور می آید صدا
        ضجه های خردسالی بی نوا
  مادرش در خانه های مردمو
    بابا در گوشه ای ناتوانو بی قوا
  بابا مهربان است ولی
     روزگار نیز نداشت با او وفا
در پی نان بود و یک لبخند
 اما کو لبخند؟از روزگار ازدها؟
     تمام ثروتش سلامت تن بود
اما آن را هم گرفت آن بی حیا
   حال مادرش هر شب خسته و تنها
 میرسد،میزند زورکی لبخند اما
      در سینه اش غم دارد و ترس
ترس اینکه ندارد فرق امروزشو فردا
بچه ها ماه رمضون داره میاد!
 خیلی ها  تو این ماه حتی نمیتونن یه افطار
معمولی واس خودشون تهیه کنن چه برسه به اینکه
 بخوان مثه خیلی از ماها سفره های رنگین بندازن
بیاین تو این ماه فراموششون نکنیم....
                                                                       (خودم)




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 16 مرداد 1389 07:51 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو